Behnam BN ۴ نظر Share

انشاء [ چهار رفیق ]


انشاء درمورد چهار رفیق



برای دیدن متن انشاء ، روی "ادامه مطلب" کلیک کنین .


متن انشاء :


تاجری چهار رفیق صمیمی داشت . از میان آنها ، رفیق چهارم را بیشتر از همه دوس داشت .

تاجر با خرید هدایای فراوان ، دوستی خود را به او ابراز میکرد و با احترام بسیار با وی رفتار مینمود .
او بهترین هر چیز را برای این دوست خود کنار میگذاشت .
تاجر ، رفیق سومش را هم دوست داشت ؛ چنان که همه جا به داشتن چنین رفیقی
افتخار میکرد و همواره وی را به دیگران نشان میداد ؛ اما ترسی همواره بر دل تاجر بود 
که مبادا او ترکش کند و به سراغ رفاقت با دیگران برود .
رفیق دوم تاجر خیلی قابل اعتماد و صبور بود . تاجر هرگاه با مشکلی روبرو می شد به سراغ 
او میرفت و او هم به تاجر اعتماد به نفس میداد و موجب دلگرمی او می شد .
رفیق اول تاجر ف فردی بسیار وفادار بود . اما مرد تاجر به ندرت به او توجه میکرد و پاسخ
 محبت های بی دریغ او را میداد .
روزی ، تاجر به شدت بیمار شد و دریافت که رفتنی است . زندگی مرفه و اشرافی خود را از 
جلوی چشمانش گذراند و با خود گفت : اگر چه در این دنیا چهار دوست صمیمی دارم ؛ اما
اگر بمیرم تنهای تنها خواهم شد .
از این رو ، رفقایش را به نزد خود فرا خواند . ابتدا رو به رفیق چهارم خود کرد و گفت : من
در این دنیا بیش از حد تو را دوس داشتم و برای تو بهترین ها را فراهم کردم ؛ حالا که من
 درحال مرگ هستم ، آیا با من میآیی و مرا در این سفر همراهی میکنی ؟؟
رفیق چهارم گفت : به هیچ وجه ، و راه خود را گرفت و رفت .
با دلی شکسته درخواستش را با رفیق سومش در میان گذاشت ؛ اما او هم بلافاصله گفت :
نه ، نمیتوانم . تصمیم دارم پس از مرگت با کس دیگری طرح رفاقت بریزم .
تاجر رو به رفیق دومش کرد و مصرانه گفت : من هرگاه کمک خواسته ام ، تو یاورم بوده ای .
آیا این بار هم مرا یاری میکنی ؟ 
رفیق دوم با ناراحتی گفت : این بار نمیتوانم ؛ اما برای تو هر هفته خیرات میدهم و طلب 
آمرزش میکنم .
حرف های رفیق دوم مانند صاعقه ، قلب رنجور تاجر را درید و ویران کرد .
ناگاه ندایی شنید : من با تو می آیم ، من تو را همراهی میکنم ، هرجا بروی با توام .
تاجر گریست ؛ این صدای رفیق اولش بود که تکیده و رنجور در گوشه ای نشسته بود .
تاجر با شرمساری دست نحیف او را گرفت و گفت : حالا میفهمم که باید در تمام این
مدت ، قدر تو را میدانستم و همه ی دارایی ام را به پای تو میگذاشتم .


************

این داستان واقعی زندگی همه ی ما انسان هاست :
رفیق چهارم ما ، جسم ما است که همه چیز را برای زیبایی و تغذیه او صرف میکنیم ؛
اما پس از مرگ ، خیلی زود ما را ترک میکند .
رفیق سوممان ، ثروت و اموال ماست . وقتی ما میمیریم ، بلافاصله به دیگران میرسد .
رفیق دوم ما ، خانواده ف فرزندان و دوستان ما هستند که به رغم نزدیکی و همراهی با ما
 در زمان حیات ، پس از مرگ فقط تا بر ما میتوانند بیایند .
و رفیق اول ما ، که ما ان را فراموش کردیم و در پی کسب ثروت و رفاه و لذایذ جسمانی ،
هیچ گاه به فکرش نبوده ایم و فقط اوست که ما را در این سفر ، همراهی میکند . 
او کسی نیست جز ....


"نظر بدید"

رفیق اول ما کیست ؟؟؟


نظرات (۴)

  1. راحیل
    متنی که روی عکس نوشته خیلی خیلی زیبا و با معناست. تا چند وقت به دلایلی نمیتونم بهتون سر بزنم. خدا نگهدارتون و امید وارم هر جا هستین موفق باشید برادر، به خصوص در وبلاگ نویسی. خداحافظ
    • ۲۷ بهمن ۹۵، ۱۹:۳۱
      ممنون ....
      البته شما هر وقت که بخواین میتونین به وبلاگ من سری بزنین ....
      راستی آهنگی رو که خواسته بودید منتشر کردم ....
  2. مجله ویترینو
    بسیار بسیار بسیار سپاسگزاریم ...
    واقعا داستان بسیار زیبا و خواندنی بود که باید عبرت و نتیجه بگیریم ...
    موفق باشید ...
    • ۲۸ بهمن ۹۵، ۱۵:۰۱
      ممنون ... ^_^
  3. sevil ...
    رفیق اول ما کیست؟؟؟؟
    • ۲ اسفند ۹۵، ۱۱:۰۲
      این سوالی بود که من پرسیدم ....
    • ۲۷ اسفند ۹۵، ۱۵:۳۴
      آفرین ...
      عیول داری .... :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تصاوير منتخب