Behnam BN ۵ نظر Share

داستانک درون بلاگ 2


ツ  راهِ رفت ツ 

گفتم:میری؟

 

گفت:آره

 

گفتم:منم بیام؟

 

گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر 

 

گفتم:برمی گردی؟ 

 

فقط خندید 

 

اشک توی چشمام حلقه زد 

 

سرمو پایین انداختم 

 

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد

 

گفت:میری؟

 

گفتم:آره

 

گفت:منم بیام؟

 

گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر 

 

گفت:برمی گردی؟ 

 

گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره 

 

من رفتم اونم رفت ولی اون مدتهاست که برگشته 

 

و با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده



نظرات (۵)

  1. yasi adkd
    خیلی غم انگیز و خوب تو صیف کردی ...
    • ۲۱ تیر ۹۵، ۱۹:۴۱
      خیلی ممنونم از شما ....
  2. فرشته ...
    چرا این قدر تلخ اخه؟
    • ۲۶ تیر ۹۵، ۱۱:۵۲
      خوب چیکار کنم ؟؟؟
      ببخشید :(
  3. راحیل
    من کسی اذیتم کنه هر چقد هم دوسش داشته باشم خاک مزارشو شست شو میدم اونم نه با اشک چشمام با یه بطری اب :)  :) والا بخدا 
    • ۲۵ بهمن ۹۵، ۱۸:۱۵
      ولی شما تو روز قیامت به هیچ کس جز رفتار خودتون در این دنیا ، احترام نمیزارید .....
      به این جمله فکر کنین ...
  4. راحیل
    متوجه نمیشم . منظورتونو .یعنی چی تو روز قیامت به هیچ کس جز رفتارم احترام نمیزارم !!!
    • ۲۶ بهمن ۹۵، ۱۹:۲۸
      توی روایت ها اومده ک تو روز قیامت هیچ کس مثل به آدم کمک نمیکنه .....
      حتی خانوادتون هم بهتون کمک نمیکنه ...
      در دنیا فقط رفتار آدمه ک تا روز قیامت کمکتون میکنه تا به جهنم نرید ...
  5. راحیل
    بله  کاملا درسته .ولی چه ربطی به چیزی که من گفتم داره
    ؟؟؟؟
    • ۲۷ بهمن ۹۵، ۱۱:۲۸
      اصلا ولش کنین ... من چرت و پرت گفتم ....
      ببخشین ....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تصاوير منتخب